مسيح ذبيحى
6
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
گرگين ميلاد را در گرگان مقام ميسّر نشد . لهذا آن شهر را خراب و در موضع معروف به غراق استران استرآباد را بنا كرد و اين شهرى كه الان هست بساخت و تا امروز كه سنهء 1321 هجريست وضع آبادى و جمعيت او از قراريست كه شرح داده شده و امروز از بلاد معظمهء ايران و سرحد روس است . بندر گز واقع در ساحل بحر خزر و بهترين بنادر اين دريا است . بناى اين شهر قديم و لفظش مركب است از دو كلمهء استر و آباد . استر مخفّف استاره كه به معنى كوكب و آباد به معنى عمارتست . صاحب تقويم البلدان نقل كرده كه اين شهر را « استار آباد » هم گويند و [ آنچه ] صاحب مرآت البلدان مىنگارد مؤيّد اين قول است و استارباد همان مخفّف استاره آباد است . در زمان زردشت كه عجم اجرام مضيئه را مظاهر انوار قدسيّه مىشمردهاند و كواكب را زايد الوصف معظم مىگرفتهاند اين شهر را / 6 / بنا كرده و به اين اسم موسوم نمودهاند . چنانچه منوچهرى گويد : تا طرب و مطرب است مشرق و تا مغرب است * تا يمن و يثرب است آمل و استارباد نيز مهلّبى گفته استرآباد بلدهايست از بلاد مازندران . ياقوت در « مشترك » گفته استر اسم شخصى بوده و آباد معنى عمارتست و يمكن بهمن معروف به اردشير درازدست استر را كه مردخاى يهودى و دخترى صاحب جمال بود چون به حبالهء نكاح خود درآورد يهود را آزادى داده و اين شهر را بنا كرده و به اسم زوجه و معشوقهء خود ناميده باشد و يحتمل اين اتفاق در بناى « استره » رو داده باشد . استرو مردخاى از طايفهء يهود بوده و در زمان يكى از بخت النصرها اينها را به بابل آوردند . اردشير استر را به زنى گرفته و نهايت به او مايل بود . بالجمله به عقيدهء بعضى از فرنگان امير تيمور گوركان اين شهر را فتح و قتل عام كرد و يونانيان اين شهر را « هيركانيا » ناميدهاند . و مرحوم محمد حسن خان اعتماد السّلطنه در سال 1294 كه ملقب به صنيع الدّوله و وزير انطباعات و تأليفات بودهاند در كتاب مرآت البلدان كه از تأليفات خودشان است چنين ضبط كردهاند كه : استرآباد شهر بزرگ مشهوريست از اعمال طبرستان ميانهء سارى و گرگان از اقليم پنجم . طول آن 79 درجه و پنجاه دقيقه و عرض آن 38 درجه و سه ربع . جمع كثيرى از كبار رجال اهل علم از هر فنى منسوب به اين شهر شدند و به روايت ابن . . .